3 سال گذشت...
سلام به جیگر مامان سی ام مرداد87 من و بابایی با هم عقد کردیم، کی باورش می شد که پسر مامان هم در سالگرد سوم حضور داشته باشه و دل مامان و بابا رو گرم کنه؟! قربونت برم من ... بعد از 1 ماه و چند روزی، جمعه به خونه برگشتم... نمی دونی چقدر دلم برای همه چیز تنگ شده بود... به خونه خوش اومدی عزیز مامان... ...
نویسنده :
ندا
20:42




